محمد الريشهري

301

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)

5313 . صحيح مسلم به نقل از عمرو بن سعيد ، از انَس بن مالك : هيچ كس را نديدم كه نسبت به خانواده‌اش مهربان‌تر از پيامبر خدا باشد . ابراهيم [ پسر پيامبر خدا ] ، دايه‌اى در عوالى « 1 » مدينه داشت . پيامبر صلى اللّه عليه و آله پيوسته به آن جا مىرفت و ما نيز همراه ايشان بوديم . ايشان ، وارد خانه مىشد و دايه كه برده بود ، [ خانه را ] با بخور ، خوش‌بو مىكرد . پيامبر صلى اللّه عليه و آله ابراهيم را مىگرفت و مىبوسيد و سپس باز مىگشت . عمرو گفت : هنگامى كه ابراهيم در گذشت ، پيامبر خدا فرمود : " ابراهيم ، فرزند [ دلبند ] من است . [ هرچند ] او در شيرخوارگى در گذشت ، امّا در بهشت ، دو دايه دارد كه شيرخوارىِ او را تكميل مىكنند " . 5314 . صحيح مسلم به نقل از عبد اللّه بن جعفر : هر گاه پيامبر خدا از سفر برمىگشت ، [ نخست ] با كودكان خانواده‌اش ديدار مىكرد . 5315 . مسند ابن حنبل به نقل از عروه : [ پيامبر خدا ] هنگامى كه از سفر مىآمد ، توسّط كودكان مورد استقبال قرار مىگرفت . 5316 . المَحَجَّة البيضاء : هنگامى كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله از سفر باز مىگشت ، كودكان ، گِرد ايشان را مىگرفتند و ايشان به خاطر آنان ، مىايستاد . سپس از آنان مىخواست كه بالا بيايند . برخى از آنان ، از جلو و از پشت ايشان ، بالا مىرفتند ، و از همراهان خود مىخواست كه ديگر كودكان را آنان حمل كنند . چه بسا پس از اين ماجرا ، كودكان افتخار مىكردند و به هم مىگفتند : پيامبر خدا ، مرا در آغوش خود برد و تو را بر پشت خود برد . و برخى مىگفتند : از همراهان خود خواست كه تو را پشت خود ، سوار كنند . 5317 . المناقب ، ابن شهر آشوب به نقل از عبد العزيز ، با سندش از پيامبر صلى اللّه عليه و آله : پيامبر خدا نشسته بود كه حسن و حسين عليهماالسلام آمدند و چون آنان را ديد ، برايشان برخاست و چون ديد كُند

--> ( 1 ) منطقه بالاى مدينه ، " عوالى " ناميده مىشده و هم‌اكنون نيز به همين نام شناخته مىشود . بسيارى از باغ‌ها و نخلستان‌هاى مدينه ، در اين محل قرار گرفته‌اند .